سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ


نگاه خیس

همه جا تاریک بود ،

اما دل انسان بزرگی روشن که درمیان تاریکی نگاهش فانوسی شده بود که تو را می جست

و تو مهربان من !دریایی از نو را را در ظلمات غار حرا ، نازل کردی

و تو نجوا کردی بر قلب پاکش :«اقرا باسم ربک الذی خلق»

و تو خواندی به نام پروردگاری  که همه چیز را خلق کرد و تمام خدایان زمینی ها را شکاندی

و نامت نه فقط دل محمد (ص) و غار حرا را روشن کرد بلکه جهان را شکافت،

آیه هایت ،امید حیاتی برای تمام نسل بشر شد .

اما امان ار این جاهلیت همیشگی، که هر کس خدایی را برای خود می سازد ،

ثروت ، مقام ، شهرت و ...، خدایانی که از آنان هر چه بخواهند فرمان می برند ،

خدایانی که خالصانه برایشان کار میکنند تا به آنان دست یابند

و این ندای توست که جهان را فراگرفته است : «فاین تذهبون ؟»

اما هر کجا هم که بروند ، از هر خدایی هم که دستور بگیرند ،

آخر دلشان می گیرد، نفس برای زندگی کم می آورند

هر چه هم که باشیم بنده توایم ، تو روح خودت را بر ما دمیده ای؛

یاد توست که قلب هامان را آرام میکند و عشق توست که حیات را به ما میبخشد .

زندگی هایمان غرق در تاریکی شده است ، پر از سیاهی گناه،

و تو باز برایمان قرآن میخوانی

تو باز برایمان « لا تقنطوا من رحمه الله» می گویی

و دست رحمتت را بر دل های بی قرار و وجود شرمنده مان می کشی .

چشمانم با کتابت آشنایی دیرینه ای دارد

گاه که دلم میگیرد ، گاه که از زندگی در زمین خسته می شوم

چشمانم را رو به دنیا می بندم و کتاب تو را در آغوش محکم میگیرم

نیازی به خواندن نیست ، همین که کلام تو است کافیست

و با چشم هایم واژه هایش را ، اعراب هایش را زیر و رو میکنم

دلم که آرام می شود ،

نفسم که از بخششت مطمئن میشود به «ارجعی الی ربک» می رسم و تو را طلب می کنم

و آرزو میکنم که روزی وقتی دست از این دنیا کشیدم برایم زمزمه کنی :

« ارجعی الی ربک راضیه مرضیه»

و من از رضایت پروردگار خویش در آسمان لطف بی نهایتت بر درگاه و آستان تو ،سجده شکر بر آورم.

 


نوشته شده در یکشنبه 95/4/20ساعت 1:10 صبح توسط حسنا هدایتی نظرات ( ) |


قالب برای بلاگ